در
فرمایش امام باقر(ع) به عبدالحمید واسطی مورد تأکید قرار گرفته است؛ وقتی
او از سختی دوران انتظار سخن گفت، به او فرمودند: «ای عبدالحمید، آیا
گمان میکنی کسی که خودش را وقف خدای عزّوجلّ کند، خداوند فرجی برای او
قرار نمیدهد؟! آری؛ به خدا قسم قطعاً و یقیناً خداوند برای او فرج و
گشایشی قرار میدهد.
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده درشنبه
1391/02/23ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط محمدعلی
از غول تجاری آی بی ام (IBM) چه می دانیم؟ این غول
کامپیوتری چه پیوندهای سیاسی با محافل قدرت جهانی دارد؟ چرا رابطه این
شرکت با اسراییل و یهودیان تا این حد عمیق است؟ چیپ های RFID چه نقشی در
جاسوسی نوین و کنترل توده ها دارد؟ برای پاسخ این سوالات، با گزارش ویژه
مشرق همراه شوید...
به گزارش مشرق، شرکت آی بی ام (IBM) که نام آن برگرفته از
عبارت ماشینهای تجاری بین المللی (International business Machines) است
یک شرکت امریکایی است که در زمینه فناوری فعالیت می کند.
این شرکت که با نام آبی بزرگ (Big Blue) نیز شناخته میشود به
فروش سخت افزار و نرم افزار رایانه ای مشغول بوده و به ارائه خدمات
زیربنایی، هاستینگ و مشاوره ای در حوزههای رایانه ای و نانو تکنولوژی
میپردازد.[1] دفتر اصلی این شرکت در نیویورک ایلات متحده امریکا است.

آی بی ام یا آبی بزرگ، بزرگترین شرکت در حوزه فن آوری
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده درجمعه
1391/02/22ساعت 0:46 قبل از ظهر توسط محمدعلی
شیعیان بحرین تاکنون چندین استفتاء و
نامه برای ما ارسال کرده و از ما خواسته اند که فتوایی برای قیام مسلحانه
آنان علیه آل خلیفه و آل سعود صادر کنیم. شیعیان بحرین در نامه های خود
گفته اند که منتظر فتوای مراجع برای قیام مسلحانه هستند. 
به گزارش شیعه آنلاین، شیعیان انقلابی
بحرین که بیش از یک سال و اندی از آغاز انقلابشان موسوم به انقلاب 14
فوریه می گذرد و در این مدت نزدیک به 100 شهید داده اند، کم کم به فکر دست
به سلاح بردن و ورود به فضای قیام مسلحانه افتاده اند.
گفته می
شود این انقلابیون اکنون در یک قدمی برداشتن سلاح و انجام حملات مسلحانه
علیه رژیم دیکتاتوری آل خلیفه که از سوی رژیم اشغالگر آل سعود حمایت و
پشتیبانی می شود، قرار دارند.
در همین راستا خبرنگار پایگاه خبری
شیعه آنلاین که به محضر یکی از مراجع عظام تقلید در شهر قم مشرف شده بود،
می گوید: این مرجع عالیقدر که خواست به دلایل امنیتی نامش فاش نشود، اعلام
داشت که "شیعیان بحرین تاکنون چندین استفتاء و نامه برای ما ارسال کرده و
از ما خواسته اند که فتوایی برای قیام مسلحانه آنان علیه آل خلیفه و آل
سعود صادر کنیم. شیعیان بحرین در نامه های خود گفته اند که منتظر فتوای
مراجع برای قیام مسلحانه هستند".
این مرجع عالیقدر در ادامه
افزود: اما با توجه به حساسیت این مسأله و وضعیت جاری در منطقه، بدون شک
اگر ما چنین فتوایی را صادر کنیم، کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و به تبع
آنان دیگر کشورهای جهان چنین کاری را به مثابه دخالت ایران در مسائل داخلی
بحرین تلقی خواهند کرد لذا ما از صدور فتوا برای قیام مسلحانه آنان
امتناع ورزیده ایم.
این مرجع تقلید همچنین گفت: اما بدون شک اگر
رفتار وحشیانه رژیم آل خلیفه و آل سعود به همین ترتیب ادامه یابد، این
احتمال وجود دارد که انقلابیون بحرین در آینده ای نزدیک بدون گرفتن فتوا،
دست به سلاح برده و قیام مسلحانه خود را آغاز کنند. در آن صورت رژیم های
عربی دیگر حتی بهانه ای ندارد که ایران را متهم کنند و به اصطلاح کاسه و
کوزه را سر جمهوری اسلامی خراب کنند لذا اگر عاقل باشند هر چه سریع تر به
کشتار ملت مظلوم بحرین پایان می دهند.
+
تحرير شده درپنجشنبه
1391/02/21ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط محمدعلی
روزی جراحی برای
تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد
تعمیرکار بعد از
تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب
آن را کامل باز
می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم!
حالا
چطور درآمد سالانه ی من یک صدم
شما هم نیست؟
جراح نگاهی به
تعمیرکار انداخت و گفت :
اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی
کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی
+
تحرير شده درچهارشنبه
1391/02/20ساعت 11:19 قبل از ظهر توسط سیدحسام الدین موسوی
بى ترديد اين خبر دلالت بر اين دارد كه فاطمه
عليهاالسلام، شهيد راه حق است؛ و اين از اخبارِ متواتر است، و سبب آن هم
اين است كه پس از غصب خلافت و انحصار قدرت از سوى جريان سقيفه، قنفذ درب
خانه فاطمه عليهاالسلام را چنان بر شكم آن بانوى بزرگ زد كه پهلوى آن حضرت
شكست و بر اثر آن، فرزندش را كه پيامبر محسن ناميده بود، ناخواسته از دست
داد و دستخوش بيمارى گرديد و سرانجام به شهادت رسيد.
آیت الله سید صادق روحانی از مراجع تقلید قم در
پاسخ به در خواست عده ای از مومنین چند روایت معتبر را در جهت اثبات مصائب
وارده بر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بیان نموده اند که در ادامه می
خوانیم :
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا محمد و آله
الطاهرين سيما بقية الله في الارضين و اللعن علي اعدائهم الي يوم الدين
كسى
كه مطالب تاريخ نگاران مسلمان و روايات رسيده در مورد رويدادهاى تلخ پس
از رحلت پيامبر را پىگيرى كند، فكر نمىكنم در اين مورد دچار ترديد گردد.
اينك به برخى از روایات معتبری که در مورد مصائب وارده بر حضرت فاطمه
زهرا (سلام الله علیها ) آمده و مورد وثوق است اشاره می کنیم :
اول
اینکه :مرحوم «كلينى» به سند صحيح از امام كاظم در باب مولد فاطمه
عليهاالسلام حديث دوّم، چنين آورده است: «إنَّ فاطمه صِدِّيْقَةٌ
شَهِيدةٍ»؛ فاطمه عليهاالسلام صديقه شهيده است. و مرحوم مجلسى در «مرآة
العقول» پس از توصيف خبر فوق به درستى و صحيح بودن، در شرح اصول كافى چنين
مىنويسد: بىترديد اين خبر دلالت بر اين دارد كه فاطمه عليهاالسلام،
شهيد راه حق است؛ و اين از اخبارِ متواتر است، و سبب آن هم اين است كه پس
از غصب خلافت و انحصار قدرت از سوى جريان سقيفه، قنفذ درب خانه فاطمه
عليهاالسلام را چنان بر شكم آن بانوى بزرگ زد كه پهلوى آن حضرت شكست و بر
اثر آن، فرزندش را كه پيامبر محسن ناميده بود، ناخواسته از دست داد و
دستخوش بيمارى گرديد و سرانجام به شهادت رسيد.1
آنگاه مرحوم مجلسى
به بيان رواياتى از علماى شيعه و اهل سنّت مىپردازد كه اين موضوع را تأييد
مىكند. از آن جمله روايتى است طولانى از «سليم بن قيس هلالى» كه فرازى
از آن چنين است: فاطمه عليهاالسلام شهيد راه خداست، و سبب آن هم اين است
كه پس از غصب خلافت به وسيله جريان سقيفه، قنفذ برده عمر فاطمه
عليهاالسلام را زد و به شدت هُل داد و در نتيجه آن جنايت، دندهاى از
پهلوى آن حضرت شكست و بر اثر آن، جنين خود را افكند، و دستخوش بيمارى
گرديد و به شهادت رسيد.2
دوم : و از جمله آن روايات بسيار، اين روايت
طولانى است كه مرحوم صدوق، از ابنعبّاس و او از پيامبر خدا صلىالله
عليه و آله آورده است كه فرازى از آن چنين است: ... و هنگامىكه
فاطمهام را مىبينم، بهياد مىآورم آن ظلم و بيدادى را كه پس از رحلت من
در حق او انجام مىشود، گويى مىنگرم كه زور و ذلّت از سوى ظالمان بر
خانه او وارد شده، حرمت او در هم شكسته، حقوق او غصب گرديده، از ارث خود
بازداشته شده، و پهلويش را مىشكنند و فرزندش را به دنيا نيامده، مىكشند!
و او نداى دادخواهى سرمىدهد و مىگويد: وا محمّدا ! امّا كسى به
دادخواهى و نداى مظلوميت او پاسخ مثبت نمىدهد! و او از ظلم و شرارت
استبداد پناه و دادرس مىجويد، اما كسى به او پناه نمىدهد و دادش را از
بيدادگران نمىستاند.3
سوم :و نيز از آن جمله است، زيارتنامه فاطمه
عليهاالسلام است كه مرحوم سيّدبن طاووس در كتاب «اقبال الْأعمال» آن را
آورده است، كه فرازى از آن چنين است: وَ صَلِّ عَلىَ الْبَتُولِ
الطّاهِرَة... تا مىفرمايد: « الْمَغْصُوبِ حقُّها، و الْمَمْنُوعِ
إرْثُها أَلْمَكْسُور ضِلْعُها... ؛4 ودرود بفرست بر فاطمه بتول، همان
بانوى پاك و پاك منش و پاك روش...، همان بانويى كه حقوق او غصب شد، و از
ميراث پدرى بازداشته شد، و در فشار بيدادگران دندهاش شكست...
چهارم:
اما روايات بيانگر برافروختن آتش بر درب خانه فاطمه عليهاالسلام، فشردن آن
حضرت ميان در و ديوار، اسقاط جنين او - كه ملازم با شكسته شدن دنده و
پهلوى ایشان بوده - بسیار فراوان است. اين روايات را علماى شيعه و اهل
سنّت آوردهاند. در اين رابطه به كتاب مرحوم شيخ الطّائفه ابوجعفر طوسى در
تلخيص شافى بنگريد كه چنين مىنويسد: شيعه و علماى شيعه بر اين رويداد
غمبار اتفاق نظر دارند كه فاطمه عليهاالسلام، هدف بيداد «عمر» قرار گرفت و
او چنان ظالمانه بر شكم دختر پيامبر (صلىالله عليه و آله) زد كه جنين
او را - كه محسن ناميده شده بود - ساقط نمود و به شهادت رساند.
آرى،
روايت بيانگر اين واقعت تلخ، و آوردن هيزم براى به آتش كشيدن خانه فاطمه
عليهاالسلام كه گروهى از دوستداران اهل بيت در آن پناه گرفته بودند، در
ميان رهروان مذهب اهل بيت عليهمالسلام مشهور و معروف است... تا
مىنويسد: البته ما اين روايت را از طريق علماى اهل سنّت از جمله «بلاذرى»
آورديم، و روايات علماى شيعه در اين مورد بسيار است و هيچ اختلافى هم در
ميان آنان در اين مورد نيست.5
مسعودى، مؤلف كتاب معروف «مروج الذّهب»
در كتاب ديگر خودش، به نام «اثبات الوصيّة» چنين مىنويسد: پس، طرفداران
خليفه به سوى منزل اميرمؤمنان عليهالسلام روى آوردند و بر آن خانه يورش
بردند و با به آتش كشيدن درب خانه، آن حضرت را به زور از خانهاش بيرون
آوردند، و سرور بانوان بهشت، فاطمه عليهاالسلام را ميان در و ديوار فشردند
تا فرزندش محسن را سقط نمود...6و7 .
در پایان باید بگویم که: كسى كه
رنج و مظلوميت حضرت فاطمه(عليها السلام)و جنايت هاى تكاندهنده اى را كه در
حق ایشان روا شده را انكار كند، يا بايد حق ستيزباشد، يا ناآگاه و يا
دچاراشتباه شده و مى پندارد كه اعتراف به اين جنايت ها باعث تفرقه و
پراكندگى ميان مسلمانان مى گردد، و تفرقه و پراكندگى در اين زمان باعث ضعف
اسلام و مسلمانان مى شود. به هر حال وظيفه اسلامى و انسانى دوستان اهل
بيت(عليهم السلام) در اين مورد آشكار است و باید به ذکر مصائب و ستمهایی
که بر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) وارد شده، پرداخته و همگان را از
مظلومیت اهل بیت (علیهم السلام ) آگاه سازند.
............................................................................
1 ـ اصول كافى/ ج 5/ ص 315.
2 ـ اصول كافى/ ج
5/ ص 315.
3 ـ صدوق/ متوفى 381 هجرى/ أمالى/ ج مجلس 24/ ص 100 - 99.
4
ـ ... و نيز چنين آمده است: «السَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَةَ نِساءِ
الْعالَمِيْنَ! السَّلامُ عَلَيْكِ يا والِدَةَ الْحُجَجِ عَلَى النّاسِ
أَجْمَعينَ! السَّلامُ عَلَيْكِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ، الْمَمْنُوعَةُ
حَقُّها! أَللّهُمَّ صِلِّ عَلى أَمَتِكَ وَ ابْنَةِ نَبِيِّكَ وَ
زَوْجَةِ وَصِىِّ نَبِيِّكَ، صَلاةً تَزْلِفُها فَوْقَ زُلْفى عِبادِكَ
الْمُكَرَّمِيْنَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَ الْأَرَضِيْنَ.» اقبال/ ص
152. براى او چند زيارتنامه ديگر از امامان نور رسيده، كه در كتابهاى دعا و
زيارات آمده است.
5 ـ تلخيص شافى/ ج 3/ ص 76.
6 ـ اثبات الوصيّة/
ص 122.
7 ـ عباس عموى پيامبر از اميرمؤمنان پرسيد: چرا عمر از حقوق
كارگزارانش، به عنوان ماليات كاست، امّا از حقوق و مزاياى «قُنفذ» چيزى
نكاست و آن را بهطور كامل پرداخت، آن حضرت برگرد خويش نظاره كرد، و در
حالى كه جام ديدگانش لبريز از اشك گرديد و فروباريد، در پاسخ او فرمود:
«شَكَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوطِ، فَماتَتْ وَ فِى
عَضُدِها أَثَرُهُ كَأَنَّهُ الدُّمْلُج.» پرداخت كامل حقوق «قنفذ» براى
قدرشناسى از او بهخاطر تازيانههاى بيدادى بود كه بر پيكر فاطمه نواخت؛
بهگونهاى كه وقتى دخت محبوب پيامبر جهان را بدرود گفت، اثر آن تازيانه
بيداد در بازوى او بسان بازوبند نمايان بود. كتاب سُليم بن قيس/ ص 134.
+
تحرير شده درچهارشنبه
1391/02/06ساعت 0:38 قبل از ظهر توسط محمدعلی
سند خطبه:
خطبه مزبور از جملهخطبههايمشهورياستكهعامهو خاصهبا
سندهايمعتبر از صديقه كبريـ صلواتالله عليها ـ روايتكردهاند. از
جملهاحمدبنعبدالعزيز جوهريدر تأليفخود بهنامسقيفهو فدكـ بنابر
نقلابنابيالحديد در شرحنهجالبلاغهـ از آنياد كردهو
ابنابيالحديد، نامبردهرا چنينمعرفيمينمايد: بطوريكههمه
محدثانعامهاو را بهنيكيستودهاند و همه مصنفاتاو و ديگرانرا از او
روايتكردهاند. بر اساسگفته ابنابيالحديد، جوهريبهچهار
طريقاينخطبهرا روايتكردهاست: اين، نسخهايقديمياستكهدر
سال322 بر مؤلفقرائتو تصحيحشدهكهبا سندهايمختلفروايتكردهاست.
(مراد سندهايمذكور است). ميكردند و نيز مناينخطبهرا از
پدرمعليبنالحسين(ع) بهترتيباز فاطمه (س) حديثميكنمعلاوهبر
اينكههمينخطبهرا بزرگانشيعهروايتكردهو بهيكديگر تدريسميكردند؛
قبلاز آنكهجدّ ابوالعينا متولد شود. كهحاضرند بزرگترينسخنرا
بهعايشهنسبتدهند؛ اما در نسبتدادناين خطبهبهجدهامترديد
ميكنند؟ ايننيستمگر عداوتيكهبا ما اهلبيتدارند. : منهمه
اينحديثرا فقطنزد ابيحفانديدم. عليها ـ مأيوسبهسويقبر پدر
برگشت؛ خود را بر رويقبر انداخت؛ تظلم نمود؛ گريهكرد و در آخر
اينابياترا خواند: تمامجهانهستيبهترينگواهاستكهجز تو
خدايينيستو عقلمنصف هرگز نميتواند وجود تو را انكار كند.
فدكدر تاريخ
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده دردوشنبه
1391/02/04ساعت 2:36 بعد از ظهر توسط محمدعلی
انقلاب اسلامی و دفاع مقدس این سؤال بزرگ را در
مقابل اذهان جهانیان قرار دارد که قدرت، تنها در بمب اتم و سلاح نظامی
نیست بلکه ایمان به خدا و غیب و قدرت روحی و فکری و عملکرد ایثارگرانه و
شهادت طلبانه میتواند قدرت و کارآمدی زیادی ایجاد نماید
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده درشنبه
1391/01/26ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط محمدعلی
در عقايد مسيحيان، بدعتهايي همچون تثليث وجود
دارد كه حتي پولس نيز آنها را نگفته است بلكه در قرون بعد پديد آمدهاند.
اما بایست پرسید که اگر عیسی(ع) همان خدا است آیا چگونه میتوان خدا را به
دار آویخت و او را کشت و سه روز در قبر دفن کرد؟
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده درجمعه
1391/01/25ساعت 7:31 بعد از ظهر توسط محمدعلی
حضرت
در توقیعی به اسحاق بن یعقوب فرمود: «... من برای مردم زمین، امان هستم؛
همان طور که ستارگان آسمان برای اهل آسمان، امان هستند. از سؤالاتی که
برای شما نفعی ندارد، خودداری کنید؛ ولی برای تعجیل در ظهور و فرجم بسیار
دعا کنید؛ زیرا که در ظهور من برای شما گشایش و راحتی خواهد بود. و سلام
بر تو ای اسحاق بن یعقوب و بر کسی که پیرو هدایت باشد... ».
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده دریکشنبه
1391/01/20ساعت 12:32 بعد از ظهر توسط محمدعلی
یکی
از اتفاقات در این زمان کشته شدن ابلیس است اگر در دوران غیبت ابلیس نیست
آیا این عدالت است که ابلیسی وجود نداشته باشد، امام معصوم نیز در دسترس
مردم باشند، عقلها هم رشد کرده باشد و مردم آن دوران به راحتی بهشتی شوند و
ما با این زمینه های گناه و... تلاش کنیم تا جهنمی نباشیم؟
راز موفقيت شما ...
+
تحرير شده دردوشنبه
1391/01/14ساعت 0:12 قبل از ظهر توسط محمدعلی
همه مزه سمنو، به این است که
انگشت سبابه ات را، همان انگشت ۱۲ اسفند را، بکنی داخل ظرف، کمی داخل سمنو
بچرخانی و بیاوری بالا و مراقب باشی چیزی ازش نریزد و هی نگاهش کنی، هی
نگاهش کنی، هی نگاهش کنی و بگذاری توی دهنت، تا حدی که گاز بگیری انگشتت
را. شرط است که جلوی چشم مادربزرگ، دستت را شسته باشی! پدربزرگ، هنوز هم
پلوماهی شب سال تحویل را با دست می خورد، حتی اگر به جز ما نوه نتیجه های
قد و نیم قد، مهمان غریبه نشسته باشد کنار سفره ای که عاشق دراز بودنشم!
انگشتان دست راستش را می کند توی بشقاب برنج، همین که دانه ها چسبید به
انگشتان جمع شده اش، بسم الله می گوید و شروع می کند! شرط است که جلوی چشم
مادربزرگ، دستش را شسته باشد! برنج خوردن با دست، اصولی دارد که کار من و
شما نیست! یک بار خواستم ادای پدربزرگ را درآورم؛ همه سفره به من خندیدند!
خودم از همه بیشتر! یک همچین وقت هایی، پدربزرگ برای بار هزارم، ماجرای
خواستگاری اش از مادربزرگ را تعریف می کند و آنقدر هم قشنگ و با آب و تاب،
تعریف می کند که من سکانس آخر خواستگاری، یعنی آنجایی که مادربزرگ به
پدربزرگ OK می دهد، تکبیر می فرستم و همه با هم می خندیم و دست می زنیم و
ماهی سفره ۷ سین را نگاه می کنیم که چه جور تکان تکان می دهد بالش را، وقتی
صدای خنده ما را می شنود. ماهی قرمز و یک جلد کلام الله مجید و چند تا سکه
و چند تا سنجد و چند تا سیب و یک ساعت و یک سربند سرخ و یکی دو تا «سین»
دیگر و البته سمنو… به به! سمنو، سفره ۷ سین خانواده ماست، و من در خوردن
سمنو با انگشت، بی رقیبم. یک جوری انگشتم را در سمنو می چرخانم که تا دومین
بند انگشت سبابه ام پر از سمنو شود، بدون آنکه چیزی ازش بریزد! من عاشق
سمنویی هستم که مادربزرگ، آخر هر سال درست می کند و کلی توش بادام شیرین می
ریزد. سمنوهای دیگر نمی سازد به من، الا سمنوی «عمه لیلا»ی میدان تجریش،
که شعبه دیگری ندارد و تا دلت بخواهد، صفش شلوغ است و احتمالا پیرمردی،
پیرزنی، زن و مرد مسنی پیدا می شود که از همان وسطای صف، «سمنو آی سمنو»
بخواند و زنده کند یاد تهران قدیم را… «سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو،
مال پای هفت سین سمنو، سمنو با قند شیرینه، یکی از اون هفتا سینه، که دور
سفره می چینه». تهران آن زمان که «طهران» نوشته می شد، مثل «شمرون» اما
«طهرون» خوانده می شد! حالا چی؟! می بینی «حاجی فیروز»، وسط کارش، توی چراغ
قرمز چهارراه، «باباکرم» را بی خیال می شود و با موبایل، ماشین خرید و
فروش می کند!! «بهار» اما قشنگ ترین قری است که روزگار به کمر خودش می دهد.
اینقدر بهار زیباست که می ارزد همه ما حاجی فیروزش باشیم! مثل سمنوی
مادربزرگ، حتی مثل سمنوی عمه لیلا، گمان نکنم شعبه دیگری داشته باشد
«بهار». اتفاقا خوب شد «سیمین خانم» در حال و هوای بهار رفت تا سال تحویل
کنار «جلال» باشد، تا از همین الان «مدیر مدرسه» ۲ تا «سین» سفره ۷ سین آن
دنیایی اش جور شده باشد: یکی «سووشون» و یکی هم خود «سیمین» که این آخرسری
ها با عصا راه می رفت توی صحن امام زاده صالح، و اگر دختری، پسری، جوانی،
ازش امضا می خواست، دستش می لرزید، اما امضایش نمی لرزید. قشنگ بود! ناز
داشت! حتی رمز و راز هم داشت که به هیچ کس نمی گفت!
«سمنو
آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، سمنو با قند شیرینه،
یکی از اون هفتا سینه، که دور سفره می چینه، یکی از هفت سین سمنو، سمنو آی
سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، پنج زار سمنو بده به من، بی
خودی این قدر داد نزن، این کمه بازم بده، کم فروشی خیلی بده، آقا دادی تو
پنج زار، سر به سرم خیلی نذار، آقا جونم بدت نیاد، بهت دادم خیلی زیاد،
سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، گر بچه می خواهی از
خدا، در پای هفت سین کن دعا، تا یک شکم بزایی دو قلو، سمنو آی سمنو، مال
هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو، شب عید ما رو بگو، که بی لحافیم و
پتو، رپتو آی رپتو آی رپتو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت
سین سمنو».
«بهار» امضای خداست بر صفحه
هستی. امضایی که در چهارراه طبیعت، مستت می کند. هیچ پرستویی، موقع خواندن
از لطف و کرم خدا، با موبایل، صحبت نمی کند! «بهار» آداب دارد. شب جمعه آخر
سال دارد. یاد رفتگان دارد. حتی یاد رفتگران شهرداری که می روند و زنگ در
خانه «ننه علی» را می زنند تا از آسمان، «ماهیانه» بگیرند. بعید می دانم در
بهار، چند تا ماهی قرمز کوچک که توی تنگ، وول می خورند، جای «پری» را در
نقاشی «آرمیتا» تنگ کنند. دخترک می خواهد با مداد رنگی هایش کمک کند به
خدا، در کشیدن بهار. در بهار، «علیرضا» خواهد فهمید که پدرش به شهادت رسیده
است. «سه پنج روزه که بوی گل نیومد، صدای چهچه بلبل نیومد؛ بریم از باغبون
گل بپرسیم، چرا بلبل به سیل گل نیومد؛ ای دل بلایی دلبر، بالا بلایی دلبر،
در انتظارم کی از در در آیی دلبر؛ تو از برم دوری، دل در برم نیست، هوای
دیگری اندر سرم نیست؛ خدا می دونه که از هر دو عالم، تمنای دیگر جز دلبرم
نیست؛ ای دل بلایی دلبر، بالا بلایی دلبر، در انتظارم کی از در در آیی
دلبر».
بهار زمان! ای امام زمان! بی تو
بهار، بهار را کم دارد. بی تو بهار غم دارد؛ غم دارد! بی تو ماه، آه دارد.
ستاره گریه دارد. شکوفه غصه دارد. بهار غم دارد؛ غم دارد! خیلی وقت است،
لحظه تحویل سال، «امسال» نمی شود برای ما. چه دور و دراز شده «سال غیبت».
«پارسال» نمی شود. بهار نمی شود. خیلی وقت است زمین، بهار دارد، اما زمان،
بهار ندارد. «سال ظهور» با «سین» شروع می شود؛ چه خوب! می شود آقاجان! عیدی
به ما، بهار را بدهی؟! ای تنها شعبه بهار، همه مزه بهار، خواهش می کنم،
التماس می کنم. نگاه کن! اشک من «دید» است؛ بیایی، «بازدید» را پس می دهی.
آقای بامعرفت! مادربزرگ می گوید: «این رسم بهار است» و پدربزرگ به یاد
بابای مادربزرگ می خواند: «شب عید ما رو بگو، که بی لحافیم و پتو، رپتو آی
رپتو آی رپتو، سمنو آی سمنو، مال هفت سین سمنو، مال پای هفت سین سمنو» و
بعد بلند می شود آب ماهی را عوض می کند و گریه می کند و ما را جمع می کند
دور خودش، «دعای فرج» می خواند و گریه می کند تا سال تحویل شود، تا بخندد و
برود از جیب داخل کت نوک مدادی اش، بیاورد آن اسکناس قشنگ ها را… اما بی
شما، بی شما آقاجان! به ما که بهار، خوش نمی گذرد؛ شما را نمی دانم.
آقاجان! سال هاست یک غمی خانه کرده در چهره بهار، که اذیت می کند شکوفه ها
را. به خدا، خدا را خوش نمی آید، این همه بهار، غم داشته باشد. می آیی؟! می
شود با همین بهار بیایی؟!
+
تحرير شده دردوشنبه
1391/01/07ساعت 7:39 بعد از ظهر توسط عرشیا معتمد
امسال ۸ و ۴۴ دقیقه و ۲۷ ثانیه صبح سه
شنبه، سال شمسی تحویل می شود. یک نفس عمیق اگر بکشیم، نیمی از نفس ما می
افتد سال ۹۰ و نیم دیگرش سال ۹۱! چیز قشنگی است؛ یک نفس در ۲ سال! نفسی که
هم هوای ۹۰ را تجربه کند و هم حال و هوای ۹۱ را! نفسی که نیم آن در زمستان
باشد و نیم دیگرش در بهار و اوجش، لحظه سال تحویل! این را نوشتم که بگویم:
قبل از «فتح المبین»، در یک عملیات شناسایی، نیروهای دشمن، نارنجکی در سنگر
بچه ها انداختند؛ نارنجک در آخرین ثانیه های سال ۶۰ ضامنش کشیده شد، ۵
ثانیه قبل از سال تحویل، عمل کرد و لحظه حلول سال، شد همان لحظه شهادت
تعدادی از بچه ها. بچه ها این طرف سال داشتند جان به جانان می دادند، آن
طرف سال اما چه بهاری رفتند، و این همه فقط در عرض چند ثانیه طول کشید. از
جمله این شهیدان، شهید «مصطفی رضایی» بود که داشت جان می داد و می خندید و
می گفت: بچه ها! شهادت ما دارد ۲ سال طول می کشد!! «یا مقلب القلوب و
الابصار»، آخرین جمله این شهید بود در این دنیا، و «سلام بر حسین» اولین
جمله این شهید بود در آن دنیا. ما کم شهید نداشتیم که بعد از شهادت، به
تبسم باز شد نگاه شان. اهل توسل به ارباب بی کفن بودند از بس. از بس «زیارت
عاشورا» می خواندند. «السلام علیک یا اباعبدالله» را «حسین» می داند کجا
جواب دهد.
ایام نوروز، سالگرد عملیات بهاری فتح
المبین است. یاد سفره هفت سین شهدا به خیر! یاد سنگر و سربند به خیر! یاد
بچه هایی که ۲ سال، شهادت شان، قشنگ و بهاری و طولانی، اما فقط چند ثانیه
طول کشید، به خیر! ایام عید، هر کسی دوست دارد کنار خانواده اش باشد؛ یاد
بچه هایی که خاک گرم جبهه، خانه شان بود، به خیر! یاد شهدا به خیر که لباس
نوی شان برای سال جدید، «لباس شهادت» بود! بی معرفتی است اگر بهار بیاید و
برود، اما از شهدا یادی نکنیم. بی معرفتی است اگر سفره هفت سین مان، «سربند
سرخ یازهرا» نداشته باشد. نوروز ۹۱ و لحظه قشنگ سال تحویل پیش رو، یکی از
بهترین جاها، گلزار شهداست. صبح هم که هست! می توان به یاد «صبحگاه
دوکوهه»، این دعا را هم خواند که «اللهم اجعل صباحنا صباح الصالحین».
اصلا چه اشکالی دارد ۲ سال طول بکشد زیارت
مزار امام زادگان عشق، که بعضا ۲ سال طول کشید شهادت شان؟! تو باید «مادر
مصطفی» باشی، تا بفهمی چه حکمتی دارد نفس عمیق کشیدن در لحظه قبل و بعد سال
تحویل! مادرم! مبارک باشد بهار سی و دومین سالگرد شهادت جگرگوشه ات مصطفی!
راستی! گفتم مصطفی، یاد «مصطفای شهید» افتادم. از ۹۰، هزار سال دیگر هم
بگذرد، آنچه مثل بهار، تر و تازه است، خون «شهدای هسته ای» است.
شهدا! به یمن خون شماست که «سلام بهار»،
سلامت به ما می رسد. از همین راه دور، همین بهار، می بوسیم تان… حالا چون
شمایید، یک بوس ۲ ساله!
+
تحرير شده درچهارشنبه
1391/01/02ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط عرشیا معتمد
سال نو سال نهنگ نامیده شد
سال نوی همتون پیشاپیش
مبارک باشه
ان شاء الله که سال خوبی رو آغاز کنید
+
تحرير شده درچهارشنبه
1390/12/24ساعت 7:56 بعد از ظهر توسط سیدحسام الدین موسوی
خدا رحمت کند پدر و مادر کسانی را که در
ورای نتیجه انتخابات، بحث «پیروزی گفتمان» را مطرح کرده اند. لذا اگر
نامزدهای «جبهه چیزنا» به مجلس راه نیافتند، با کمال وقاحت، ادعا می کنیم
«گفتمان چیزنا» در انتخابات پیروز شده! و این را هم ارواح عمه مان، خواهیم
گفت که ما در انتخابات، مکلف به تکلیف بودیم، نه نتیجه! کی به کیه؟! یعنی
این را نگیم، دیگه چی باید بگیم؟!
به گزارش خبرگزاری چیزنا، مدیرعامل این
غول خبرپراکنی، ضمن بیان مطلب فوق، خاطرنشان کرد: برنده اصلی انتخابات ۱۲
اسفند ۹۰ دشمنان ملت ایران هستند که با یک سیلی سخت، همچنان صورت خود را
سرخ نگه داشته اند!! وی که داشت چرت و پرت می گفت، به فضیلت سرخ نگه داشتن
صورت، توسط سیلی سخت ملت ایران اشاره کرد و با طرح این سؤال که؛ «در کجای
قرآن آمده ملت ایران باید دم به ساعت، یعنی هنوز اثر سیلی ۲۲ بهمن پاک
نشده، سیلی سخت دیگری در روز ۱۲ اسفند به دشمن بزند؟!» بیان داشت: آرای ملت
ایران، از یک طرف، درون صندوق ریخته می شود و از طرف دیگر، به دهان جبهه
استکبار، مشت محکم می زند، که خود این مسئله بیانگر تقلب در انتخابات است!!
آقای چیز با انتقاد شدید از کارکرد ۲ گانه
رأی با شکوه ملت ایران در روز جمعه افزود: اجر اجیرشدگان تحریم، نزد شیطان
بزرگ، محفوظ است!! وی ضمن دعوت از همه گروه ها به رعایت قانون، ادامه داد:
معلوم نیست ملت ایران می خواهد برای خودش مجلس تشکیل دهد، یا برای جبهه
استکبار، مجلس عزا درست کند؟! این منافق از خدا بی خبر، طولانی بودن صفوف
به هم فشرده رای گیری در نظام جمهوری اسلامی را «مشکوک» دانست و در حالی که
عصبانی به نظر می رسید، گفت: طولانی بودن صف رأی، نشان دهنده تأخیر در
رسیدن به اهداف چشم انداز است!!
ریاست خبرگزاری چیزنا در فراز دیگری از
سخنانش، به ماجرای تحریم همه پرسی ۱۲ فروردین ۵۸ توسط برخی گروهک های ضد
انقلاب پرداخت و گفت: آن روزها امت حزب الله، این شعار را علیه منافقین،
دست گرفته بودند؛ «هر کی که رأی نداده، حق نظر نداره»، اما الان حکایت
«حاجی انا شریک»، خط نفاق جدید می تواند با وقاحت مثال زدنی خود، ادعا کند
که اصلا انتخابات ۱۲ اسفند ۹۰ را تحریم نکرده!!
مدیر مسئول خبرگزاری چیزنا در بخش دیگری
از سخنانش، با اشاره به رسوایی بزرگ تحریم کنندگان انتخابات، گفت: تا آنجا
که ما آقای خاتمی را می شناسیم، تحریم یا عدم تحریم انتخابات توسط ایشان،
به میزان مشارکت مردم، بستگی عجیب و غریبی دارد!! آقای چیز افزود: اگر
مشارکت در مرز ۶۰ درصد قرار گرفت، ایشان حتما در انتخابات شرکت کرده، اما
آمدیم و مشارکت از مرز ۶۰ درصد هم بالاتر رفت، نتیجه می گیریم ایشان ۲ بار
در انتخابات شرکت کرده!! آقای چیز در عین حال به کسانی که تخم مرغ تحریم را
در سبد جنبش گذاشتند، گفت: آیا اگر حرف نزنید، کسی به شما لال می گوید؟!
ریاست بزرگ ترین بنگاه خبر پراکنی خاورمیانه در پایان سخنانش، به سؤالات خبرنگاران پاسخ داد.
وی در پاسخ به سؤال خبرنگار روزنامه کیهان
که پرسیده بود؛ «بالاخره آیا در انتخابات، شرکت کردید یا نه؟» گفت: اگر
مرحوم مدرس، معتقد بود که دیانتش عین سیاستش است، ما اما پرروتر از این حرف
ها هستیم و شعارمان این است؛ تحریم ما عین مشارکت ما، و مشارکت ما عین
وقاحت ماست!!
آقای چیز در پاسخ به سؤال خبرنگار آساهی،
ضمن فحاشی علیه اپوزیسیون خارج نشین، بیان داشت: مرتیکه های نمک به حرام،
آنقدر خام رفتار می کنند که انگار «منافق اولی» هستند!!
برچسبها:
قطعه26,
انتخابات,
حضورمردمی,
مشت محکم,
ایرانی,
ولایت,
بسیج
+
تحرير شده دریکشنبه
1390/12/14ساعت 12:8 بعد از ظهر توسط عرشیا معتمد
حضور در انتخابات وظیفه شرعی و قانونی همه ی ماست
حضور فعال و گسترده در انتخابات روز 12 اسفند
همه با هم در روز 12 اسفند در پای صندوق های رای
+
تحرير شده درسه شنبه
1390/12/09ساعت 5:19 بعد از ظهر توسط مریم